<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مجله مطالعات ایرانی</title>
    <link>https://jis.uk.ac.ir/</link>
    <description>مجله مطالعات ایرانی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Mon, 22 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>سخن سردبیر</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5644.html</link>
      <description>-</description>
    </item>
    <item>
      <title>بن‌مایه‌های ادبی حماسۀ ملی ایران جستاری در سنت‌های حماسی ایران از یشت‌ها تا شاهنامه</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5578.html</link>
      <description>بسیاری از سنت‌های حماسی شعر فارسی دری ریشه در ادبیات باستانی ایران دارد. یشت‌ها کهن‌ترین اثر حماسی ایران به زبان اوستایی است. در سنگ‌نوشته‌های هخامنشی به زبان فارسی باستان، نشانه‌هایی از پیروی از الگوهای شعر حماسی دیده می‌شود. یادگار زریران و برخی سرودهای ستایشی مانوی بر پایۀ شعر حماسی به نظم درآمده‌اند. شعر حماسی پس از اسلام به‌ویژه با شاهنامۀ فردوسی، به قلمروهای تازه‌ای گام نهاد. در این گفتار سنت‌های ادبی ایرانی در سه حوزۀ تبارشناسی، وزن‌شناسی و سبک‌شناسی ادبی از یشت‌ها تا شاهنامه بررسی و تحلیل می‌شود. بررسی‌ها حکایت از آن دارد که در زمینۀ وزن، شعر حماسی فارسی تأثیراتی از اشعار پارتی و فارسی میانه پذیرفته است. پیوستگی سنت‌های ادبی شفاهی را در میان آثار حماسی ایرانی می‌توان در ویژگی‌های شفاهی یافت که ریشۀ هندوایرانی و حتی هندواروپایی دارند، مانند عبارت‌های کلیشه‌ای و تکرارهای فرمولی. در سبک ادبی و شیوۀ بیان نیز از نظر هنرسازه‌های تکرار، صفت‌های هنری و تصویرهای شاعرانه همانندی‌های بسیاری از یشت‌ها تا شاهنامه وجود دارد که از تداوم هزاران سالۀ سنت‌های ادبی حکایت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گفتمان خطرناک در روایت ضحاک شاهنامه: تحلیل نشانه‌معناشناختی براساس الگوی ‏دانسی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5579.html</link>
      <description>مارسل دانسی &amp;amp;laquo;گفتمان خطرناک&amp;amp;raquo; را به‌مثابه کاربست سامان‌مند زبان، استعاره و نمادها برای برساخت تهدید، بازتعریف واقعیت، &amp;amp;rlm;طبیعی‌سازی خشونت و مشروعیت‌بخشی به سلطه تبیین می‌کند. این گفتمان با تکیه بر &amp;amp;laquo;دروغ بزرگ&amp;amp;raquo; و &amp;amp;laquo;دیگری‌سازی &amp;amp;rlm;احساسی&amp;amp;raquo;، و بهره‌گیری از &amp;amp;laquo;چارچوب‌بندی استعاری&amp;amp;raquo;، به ایجاد فضای هراس، کنترل ذهن و تفرقه‌افکنی در جامعه منجر &amp;amp;rlm;می‌شود. در شاهنامه فردوسی، ضحاک ماردوش نمونه برجسته چنین سازوکارهایی است؛ فرمانروایی اسطوره‌ای که با نیرنگ &amp;amp;rlm;بر تخت می‌نشیند و با بهره‌گیری از زبان و رفتار، خشونت خود را مشروع جلوه می‌دهد. او دشمن را &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; می‌سازد، &amp;amp;rlm;محدودیت‌های جغرافیایی را مدیریت منطقی جلوه می‌دهد..این پژوهش با روش تحلیلی&amp;amp;ndash;توصیفی و بر اساس مطالعات &amp;amp;rlm;کتابخانه‌ای، ابیات شاهنامه مرتبط با ضحاک را در دو محور بررسی کرده است: (۱) مشروعیت‌بخشی به سلطه از طریق گفتمان &amp;amp;rlm;خطرناک، (۲) تفرقه‌افکنی از رهگذر چارچوب‌های استعاری و ایجاد دوگانه‌های کاذب. یافته‌ها نشان می‌دهد زبان ضحاک نه &amp;amp;rlm;صرفاً ابزار روایت، بلکه سازوکار بازتولید سلطه است. چرخه همزمان مشروعیت‌بخشی به خشونت و تضعیف انسجام &amp;amp;rlm;اجتماعی، همان الگوی پایداری قدرت را شکل می‌دهد که دانسی در نظریه خود شرح می‌دهد. این تحلیل پیوندی میان روایت &amp;amp;rlm;کلاسیک شاهنامه و الگوهای معاصر گفتمان قدرت ایجاد می‌کند.&amp;amp;rlm;</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نشانه‌شناختی الگوهای تکرارشونده پیکره حضرت علی (ع) در خاوران‌نامه در پرتو نشانه شناسی رولان بارت</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5580.html</link>
      <description>شخصیت حضرت علی (ع) در تاریخ اسلام، به ویژه در مذهب شیعه، به عنوان نماد شجاعت، عدالت و معنویت، همواره در متون دینی و آثار هنری بازنمایی شده است. خاوران‌نامه ابن حسام خوسفی، به عنوان یکی از آثار مهم نگارگری ایرانی، تصویری پررمز و راز از این شخصیت مذهبی ارائه می‌دهد. در این پژوهش با هدف پاسخ به این سؤال که الگوهای تکرار شونده پیکره حضرت علی (ع) در خاوران‌نامه چگونه از طریق سازوکارهای نشانه‌شناختی به تثبیت معناهای ضمنی و اسطوره‌ای می‌انجامند؟، به تحلیل این الگوها پرداخته است. از این رو چگونگی تأثیر الگوهای تکرار شونده در بازنمایی صفات بارز حضرت علی (ع) مورد مطالعه قرار گرفت. این پژوهش با استفاده از روش کیفی و رویکرد توصیفی-تحلیلی، داده‌ها را از طریق منابع کتابخانه‌ای شامل کتب و مقالات مرتبط با نگارگری ایرانی و تحلیل نسخه خطی خاوران‌نامه در موزه کاخ گلستان گردآوری کرده است. از این اثر 74 نگاره از مجموع ۱۱۵ به صورت هدفمند و بر پایه الگوی تکرارپذیر پیکره حضرت علی (ع) و با تأکید بر پوشاک به عنوان بخشی از نمایش پیکره آن حضرت انتخاب شد نتایج حاصله نشان داد که تکرار الگوهای پیکره حضرت علی (ع) علاوه بر حفظ انسجام بصری آثار، به فرآیند اسطوره‌سازی و تثبیت معنای دینی و فرهنگی کمک کرده‌اند. این الگوها از طریق دلالت‌های ضمنی و فرهنگی، شخصیت حضرت علی (ع) را به نمادی فرهنگی-مذهبی تبدیل کرده و معانی دینی را در ذهن مخاطب به‌طور طبیعی تثبیت کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبارشناسی گفتمان باستان‌شناسی و ایران‌شناسی در ایران: واکاوی پیوند دانش و قدرت در بستر تحولات سیاسی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5581.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی تأثیرات ژرف و پیچیده حوزه سیاست بر شکل‌گیری و تحول گفتمان‌های باستان‌شناسی و ایران‌شناسی ایران می‌پردازد. نگارنده با بهره‌گیری از رهیافت تبارشناسی استدلال می‌کند که این دو عرصه دانشی در پاسخ به نیازها و تحولات سیاسیِ ایران از دوره قاجار به این سو پدید آمده و تکامل یافته‌اند. همزمانی آغاز این گفتمان‌ها با رویداد سرنوشت‌سازی چون انقلاب مشروطه، پیوستگی زمانی با برآمدن دودمان پهلوی و ایدئولوژی ناسیونالیسم باستان‌گرا و تحولات متعاقب آن با وقوع انقلاب اسلامی موجب غلبه ذاتیِ جنبه سیاسی بر جنبه علمی آنها شده‌است. یافته‌ها نشان از آن دارد که باستان‌شناسی با ظرفیت بالای خود برای بازسازی گذشته و هویت‌سازی عمدتاً در خدمت پروژه‌های مشروعیت‌بخشی و ملت‌سازی از بالا قرار گرفته است. سلطه مکتب تاریخ-فرهنگی و پیوند آن با ایدئولوژی حکومت پهلوی موجب رکود نظری این رشته و طرد جریان‌هایی مانند باستان‌شناسی مارکسیستی شد. در مقابل، گفتمان ایران‌شناسی به میدانی برای کشمکش‌های فکری تبدیل شد و تأثیرپذیری عمیقی از اندیشه مارکسیستی در حوزۀ تاریخ‌نگاری و ادبیات و هنر متعهد تجربه کرد. این مقاله همچنین تفاوت مسیر نهادینه‌شدن هر دو گفتمان را بررسی کرده است. براین اساس گفتمان باستان‌شناسی به دلیل ارتباط مستقم با ایدئولوژی حاکم، بسیار زودتر صاحب تشکیلات اداری و آموزشی شد، درحالی که گفتمان ایران‌شناسی با تأخیر و به صورت غیرمتمرکز نهادینه شد. در نتیجه‌گیری سیاست به مثابه بستر و نه صرفاً یک عامل خارجی، مسیر این دو حوزۀ دانش را رقم زده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل شمایل‌نگارانه نقوش تزیینی در مسجد گنجعلیخان کرمان</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5641.html</link>
      <description>&amp;amp;laquo;مسجد گنجعلیخانِ کرمان&amp;amp;raquo; اگرچه واجد فضایی معنوی و روحانی بوده و عبادتگاه عرفانیِ پرجاذبه‌ای است، اما با ظاهرِ اغلبِ مساجد، به لحاظ کاربرد رنگ‌ها و نقوش تزیینی تفاوت دارد؛ تا جایی که بعضی نقوش با عرف مسجدسازی و تزیینات آن مغایر است. هدف مقاله حاضر شناسایی، معرفی و تحلیل تزیینات، و بررسی دلایل به‌کارگیری نقوش و رنگ‌های غیرمتعارف در نقوش و کتیبه‌های این مسجد است. درواقع مسئله این پژوهش، جستجوی ویژگی‌های خاص تزیینات این بنا و علل ایجاد چنین آرایه‌هایی در آن بوده است. روش تحقیق توصیفی‌تحلیلی با رویکرد &amp;amp;laquo;آیکونولوژی&amp;amp;raquo; و در زمره روش‌های تحقیق کیفی است. این مقاله در پی پاسخ به این پرسش‌هاست: 1-عناصر بصری بکار رفته در تزیینات مسجد گنجعلیخان کرمان، چه ویژگی‌ها و تفاوت‌هایی ـ با توجه به آنچه در تزیینات مسجد معمول است ـ دارند؟ 2- هدف، انگیزه و بستر خلق چنین اثری در به‌کارگیریِ رنگ‌ها، مواد و نقوش غیرمعمول چه بوده است؟ در تزیینات معماری مساجد، نقوش تعین‌پذیر با محدودیت‌های شرعی و فقهی مواجه‌اند؛ این یک قاعده کلی است که به‌ندرت نادیده گرفته می‌شود. اما در این مسجد این گونه نقوش به‌کار رفته‌است. نتیجه تجزیه‌وتحلیل نقوش و نمادهای این بنا آن است که گنجعلیخانِ معتقد به تشیع دوازده‌امامی و شیفته ائمه این مذهب خصوصاً امام هشتم علیه‌السلام، امر به احداث مسجدی زیبا و منحصربه‌فرد در گوشه مجموعه تاریخی شهر کرده، که تجلی و جلوه‌گاه آن شیفتگی، و به مثابه یک اثر هنری شیعی است؛ و نقوش تعینی با کارکردی نمادین، در کنار دیگر عناصر بصری در خدمت این هدفِ پدیدآورنده هستند</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی حرمسرا؛ گمشده‌ی معماری سلطنتی ایران، در دوره قاجار</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5582.html</link>
      <description>با مطالعه تاریخ می‌توان نقش پررنگ و حائز اهمیتی که زنان به ویژه، زنان درباری به طور مستقیم و یا غیر مستقیم در وضعیت اجتماعی و سیاسی جامعه خویش داشته‌اند را دریافت. ب این پژوهش با ماهیت اکتشافی، از روش تفسیری-تاریخی با مطالعه سفرنامه‌ها و متون تاریخی، در جهت پاسخگویی به چگونگی سیر تحول معماری حرمسراها و همچنین یافتن اجزا آن در کاخ‌های سلطنتی، به بررسی ساختار حرمسرا در معماری و کاخ‌های سلطنتی ایران در دوره قاجار و واکاوی این مفهوم به عنوان یک عنصر معماری می‌پردازد. مطالعات نشان می‌دهد که معماری و اجزا تشکیل دهنده‌ی حرمسرای پادشاهان قاجار غالبا متاثر از ساختار اجتماعی و سلسله مراتب حاکم در میان ساکنین آن و همچنین متاثر از دیدگاه جامعه‌ی آن زمان نسبت به زنان بوده است. بدین صورت که هرچه اعتبار زنی در نزد شاه بالاتر بود، رفاه و شکوه دستگاه و عمارت وی در اندرونی نیز بیش از سایرین بوده و به دنبال آن افراد تحت خدمت و اجزای وابسته به عمارت آن زن، چون حمام، حیاط مخصوص و... نیز افزون بر سایرین شکل می‌گرفت، در حالیکه خارج از این طبقه بندی‌ها در میان سایر زنان توزیع یکسانی از امکانات و شرایط زندگی حاکم بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی تحلیلی کارکردهای شناختی و فرهنگی عناصر جادویی در افسانه‌های پریان ایرانی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5583.html</link>
      <description>افسانه‌های پریان روایت‌هایی تخیلی‌اند که در جهانی غیرواقعی رخ میدهند. قهرمانان این داستان‌ها معمولاً دارای قدرت‌های جادویی خارق‌العاده‌ای هستند که امکان انجام اعمال شگفت‌انگیز و در نگاه عقل متعارف، غیرممکن را برای آنان فراهم می‌سازد. این نوع روایت‌ها اغلب دارای پایانی خوش‌اند که با غلبه قهرمان بر موانع، تحقق می‌پذیرد. عناصر جادویی به‌عنوان مؤلفه اصلی افسانه‌های پریان، نقشی بنیادین در شکل‌گیری ماهیت خیال‌انگیز آن‌ها ایفا می‌کنند. این عناصر علاوه بر تولید لذت روایی، تأثیر قابل توجهی در تحریک قوّه تخیل مخاطب و تعمیق درک او از مفاهیم بنیادین هستی دارند. این پژوهش با هدف بررسی و تحلیل عناصر جادویی در افسانه‌های پریان ایرانی و تبیین کارکردهای چندگانۀ شناختی و فرهنگی انجام شده است.روش/رویکرد: در پژوهش حاضر که به روش توصیفی- تحلیلی و مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای انجام شده است ده نمونه از افسانه‌های پریان ایرانی به‌عنوان جامعۀ آماری انتخاب و با بهره‌گیری از چارچوبی تحلیلی، کارکردهای شناختی و فرهنگی آنها بررسی شده است. یافته‌ها نشان میدهند اشیاء و ابزارهای جادویی پرتکرارترین عناصر مادی، و وردها و طلسم‌ها رایج‌ترین عناصر معنوی در این افسانه‌ها هستند. هر یک از این عناصر، با توجه به بستر روایی و فضای داستان، کارکردهای متفاوتی ایفا می‌کنند و در پیشبرد پیرنگ و جلب مشارکت ذهنی مخاطب نقش بسزایی دارند. این پژوهش با تبیین چگونگی و اهمیت کارکرد عناصر جادویی در افسانه‌های پریان ایرانی، نقش آن‌ها را در ساخت روایت و بازنمایی فرهنگی تحلیل کرده و نشان می‌دهد که این عناصر، صرفاً ابزارهایی داستانی نبوده، بلکه مؤلفه‌هایی بنیادین در شکل‌گیری جهان‌بینی افسانه‌ای مخاطب به شمار می‌روند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبارشناسی مفهوم هویت در محلات تاریخی شهر کرمان( نمونه موردی: محله خواجه خضر،محله گلبازخان و شاه عادل)</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5603.html</link>
      <description>هدف: شهرها درروند توسعه خود همواره با مشکلاتی مواجه می‌شوند که ناشی از عدم توجه به گذشته است. هویت که جزئی جدانشدنی از ساختار شهری محسوب و به همراه آن تعریف می‌شود، امروزه درروند توسعه شهرها کم‌رنگ شده و در برخی نقاط از بین رفته است. با توجه به اینکه برخی محلات تاریخی در شهر کرمان در حال از بین رفتن و برخی در حال تغییر به سمت نو شدن هستند و از ماهیت گذشته خود فاصله گرفته‌اند، پرداختن به بحث هویت پررنگ‌تر می‌شود؛ بنابراین این سؤالات مطرح می‌شود 1. بحث ارزش و هویت تاریخی- کالبدی محلات در حال تخریب چگونه تعریف و بازنگری می‌شود؟2. چه نسبت و رابطه‌ای میان هویت و کالبد محله وجود دارد؟ هدف این پژوهش تعریف مفهوم هویت با روش تبارشناسی فوکوست که در مواجهه با چگونگی فرسایش و از بین رفتن محلات تاریخی گلباز خان، خواجه خضر و شاه عادل می‌باشد.روش و رویکرد: پژوهش به روش توصیفی- تحلیلی و تطبیقی می‌باشد و جمع‌آوری اطلاعات از طریق اسنادی و میدانی صورت گرفته است.یافته‌ها و نتایج: یافته‌های این پژوهش مشخص می‌کند که با تغییرات کالبد و عواملی همچون مهاجرت افراد که به دنبال این تغییرات به وجود می‌آیند، هویت نیز برساخته می‌شود؛ چراکه درک انسان از هویت توسط کالبد و محیط مادی صورت می‌گیرد و با توجه به تغییرات کالبدی، این محلات با هویت گذشته خود که در اذهان باقی‌مانده است شناخته و تعریف می‌شوند. درواقع هویت و ارزش محلات تاریخی به شکل پدیده ذهنی هستند و تنها بعد غیرمادی هویت همواره ثابت می‌ماند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نمود نشانه‌هایی از ارتباطات میان‌فرهنگی مرتبط با معماری و شهرسازی در سفرنامه ناصرخسرو</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5584.html</link>
      <description>یکی از متون معتبر فارسی دارایی انشائی روان سفرنامه ناصرخسرو است حاوی اطلاعاتی در زمینه معماری و شهرسازی بلاد و سرزمین‌هایی که وی به آنجا سفر کرده بود. ناصرخسرو از دانش معماری و شهرسازی به معنای امروزی مطلع نبود؛ اما در معرفی شهرها، قصبات، ابنیه و مسافت‌های برون شهری و درون شهری با واحدهای اندازه‌گیری مشخص، با تبحری خاص انشاءمی‌کرد. در عصر وی ارتباطات میان‌فرهنگی معاصر وجود نداشت، اما نشانه‌هایی از نوعی سیستم ارتباطات میان‌فرهنگی مرتبط با معماری و شهرسازی در سفرنامه می‌توان یافت که امکان سفر به شهرها یا اماکن مختلف را برای مردم آن عصر امکان‌پذیر می‌کرد. پژوهش حاضر با هدف تبیین و نمود قسمتی از این ارتباطات میان‌فرهنگی انشاءشده در سفرنامه براساس واحدهای اندازه‌گیری ذکرشده در بالا انجام گرفت. مقاله به شیوه توصیفی و تحلیلی تنظیم شده، با روش کنابخانه‌ای به جمع‌آوری داده‌ها و اطلاعات پرداخته و با روش استدلال عقلی و نقلی سعی کرده به پرسش‌های پژوهش پاسخ دهد. این پژوهش نشان داد ناصرخسرو با واحدهای اندازه‌گیری درجه (درجات)، قامت مَرد، پایه، میل، گز، انگشت، شِبِر، فرسنگ و مانند اینها مسافات و ابعاد را معرفی کرده است. واحد اندازه‌گیری &amp;amp;laquo;فرسنگ&amp;amp;raquo; با بیشترین و واحد اندازه‌گیری &amp;amp;laquo;میل و پایه&amp;amp;raquo; با کمترین بسامد در سفرنامه استفاده شده بود. بررسی معنایی و مصداقی این واحدها از روش انتقال اطلاعات جغرافیایی، ارتباطات تجاری و ارتباطات فرهنگی در عصر ناصرخسرو پرده بر داشت. واحدهای اندازه‌گیری مسافت و ابعاد نقش مهمی در انتقال اطلاعات و برنامه‌ریزی سفرها در عصر ناصرخسرو داشته که می‌توان گفت به‌عنوان بخشی از سیستم ارتباطات غیرمستقیم عمل می‌کردند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از دخمه تا آرامگاه: دگرگونی‌های آیین‌های مرگ در دین زرتشتی و نقش میانجیان دینی و اجتماعی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5585.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف تحلیل نظام‌مند تحول آیین‌های تدفین و باورهای پس از مرگ در دین زرتشتی، در گذار از دوره ساسانی (۲۲۴&amp;amp;ndash;۶۵۱م) به سده‌های نخستین اسلامی انجام شده است. پرسش اصلی آن است که آیا دگرگونی‌های این دوره بازتاب تداوم سنت ساسانی است یا نشان‌دهنده گسست و بازتفسیر آیینی در بستر اسلامی. همچنین نقش میانجیان اجتماعی ــ از جمله موبدان، نسوسالاران و نهادهای محلی زرتشتی ــ در هدایت این فرایند بررسی شده است.روش پژوهش کیفی و مبتنی بر تحلیل تطبیقی میان‌رشته‌ای است. داده‌ها از سه منبع گردآوری شده‌اند: متون دینی زرتشتی، منابع اسلامی نخستین، و شواهد باستان‌شناختی و معماری تدفین. تحلیل داده‌ها با رویکرد تفسیر تاریخی و نشانه‌شناسی آیین‌ها انجام شد تا الگوهای تغییر و تداوم شناسایی شود.یافته‌ها نشان می‌دهد دخمه‌گذاری به‌عنوان شیوه رسمی تدفین زرتشتی پس از سقوط ساسانیان در فارس، یزد و کرمان استمرار داشت؛ اما تحت فشارهای اجتماعی و فقهی جامعه اسلامی، به‌تدریج به ساختارهای محصور و برج‌های خاموشان تبدیل شد. مفاهیمی چون داوری روان و گذر از پل چینود در تماس با باورهای اسلامی با مفاهیمی مانند حساب قیامت و پل صراط هم‌پوشانی تفسیری یافتند. شواهد باستان‌شناختی نیز بیانگر گذار تدریجی از تدفین هوایی به خاک‌سپاری و ساده‌سازی مناسک است؛ روندی که با میانجی‌گری موبدان و ساختارهای محلی همراه بود.نتیجه‌گیری نشان می‌دهد تحول آیین‌های تدفین در این دوره تداومی تعدیل‌شده بود که در آن هسته اعتقادی حفظ شد، اما شکل اجرای آیین‌ها برای سازگاری با جامعه اسلامی بازآرایی گردید و نقش میانجیان دینی در این گذار تعیین‌کننده بود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>"پیوند موسیقی و ادبیات عامه: بررسی کاربرد سازهای ایرانی در ضرب‌المثل‌های فارسی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5590.html</link>
      <description>از دیرباز، موسیقی و ادبیات در فرهنگ ایرانی پیوندی عمیق داشته‌اند. ساز و آواز در آیین‌ها، تشریفات، مجالس خصوصی و عمومی و حتی مراسم عزاداری حضوری پررنگ داشته است. ضرب‌المثل‌ها، به‌عنوان بخشی مهم از ادبیات عامه، بازتاب‌دهنده تجربه‌ها و باورهای مردم‌اند و بستر مناسبی برای مطالعات فرهنگی و از جمله بررسی جایگاه موسیقی می&amp;amp;rlm;توانند محسوب شوند. این پژوهش با رویکرد توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و بر پایه منابع کتابخانه‌ای، به مطالعه حضور و کارکرد سازها در ضرب‌المثل‌های فارسی پرداخته است. منبع اصلی گردآوری داده‌ها، فرهنگ بزرگ ضرب‌المثل‌های فارسی اثر حسن ذوالفقاری بوده است. داده‌ها بر اساس نام ساز، کارکرد (آیینی، سرگرمی، درمانی و غیره)، جایگاه نوازنده، اجزای ساز و اصطلاحات موسیقایی طبقه‌بندی و تحلیل شده‌اند. یافته‌ها نشان می‌دهد که بیشترین بسامد مربوط به سازهای دهل، سورنا و نقاره بوده و کارکرد غالب آن‌ها در موقعیت‌های آیینی و جمعی نمود یافته است. همچنین، حضور سازدرمانی در برخی امثال، گویای آگاهی تاریخی از نقش شفابخش موسیقی در فرهنگ عامه است. تحلیل‌های انجام‌شده بیانگر آن است که ضرب‌المثل‌ها نه‌تنها بازتاب‌دهنده کارکردهای عملی سازها، بلکه حامل لایه‌های عمیق‌تری از معانی نمادین و اجتماعی هستند و بدون شناخت فرهنگ موسیقایی، درک کامل این بخش از ادبیات عامه ممکن نیست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جادوی مجاورت در مَثَل های بلوچی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5592.html</link>
      <description>مَثَلها جملاتی دلنشین، موجز و غالباً آهنگین هستند که گویشوران به سادگی آنها را از بر میکنند. از مهمترین عوامل جذابیت ضربالمثلها، علاوه بر عوامل دیگر، آهنگ و موسیقی لفظی آنهاست. از جمله عوامل تقویت موسیقی در مَثَل، مسئلۀ جادوی مجاورت است که با توجه به ایجاز و اختصار مَثَلها، نقش مهمی در رواج آنها در میان عامۀ مردم ایفا میکند. جادوی مجاورت از ویژگیها قابل توجه متون ادبی فارسی، عربی و دیگر زبانهاست امّا این اصطلاح و بحث مربوط به آن را محمدرضا شفیعی کدکنی در مطالعات ادبی ایران به وجود آورده است. این نوشتار، مَثَلهای بلوچی را از منظر صنعت ادبی جادوی مجاورت بررسی کرده و نشان داده است که همانند دیگر زبانهای بشری، رواج بسیاری از مَثَلهای بلوچی، به سبب استفاده از این عامل موسیقایی است. طبیعی است که باز همانند بقیۀ زبانها، این عامل موسیقایی، از طریق ساختار زبانی، نقش مهمی در ایجاد یک ساختار فکری- فرهنگی ایفا کردهاست. برخی از نامهای اشخاص یا مکانها یا جانوران و گیاهان به سبب خوشنشینی در جایگاه و نقشی که در ایجاد جادوی مجاورت داشتهاند، وارد ضربالمثل شدهاند و واجد ویژگیهایی تلقی شده و باوری را تقویت کردهاند یا خود سرنوشتی یافتهاند که متأثر از همان ساختاری است که از جادوی مجاورت سرچشمه گرفتهاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل فرمی و مفهومی نقش‌مایه زن در عصرآهن لرستان و بازتاب آن در دست آفریده‌های هنری معاصر</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5643.html</link>
      <description>یافته‌های باستان‌شناسی به‌دست‌آمده از عصر آهن لرستان که دارای نقش‌مایه زن هستند و یا نمودی از زن را نشان می‌دهند و چرایی و چگونگی آن‌ها و مقایسه این نقوش با نقوش زنانه به‌کاررفته در دست‌ساخته‌ها و دست بافته‌های چند سده اخیر در منطقه از جمله اهداف اصلی این پژوهش به شمار می‌روند. این پژوهش بر آن است تا با روش توصیفی - تحلیلی بر پایه داده‌های باستان‌شناسی و بررسی‌های میدانی و استفاده از داده‌های موزه‌ای، به این سؤالات پاسخ دهد که، 1- نقش‌مایه زن در عصر آهن حاوی چه مفاهیم و مضامینی است، 2- مفاهیم و الگوی مشترک در میان نقش‌ زن در عصرآهن و دوران معاصر کدام‌اند؟ نتایج حاصل از پژوهش حاکی از این است که استفاده از نقش‌مایه زن برای تزئین دست‌ساخته‌هایی از قبیل سر سنجاق، ظروف مفرغی، لگام، پیکرک در عصرآهن است. در دوران معاصر نقش‌مایۀ زن در آثاری چون سنگ‌گورها و دست‌بافته‌هایی مانند گلیم‌ها دیده می‌شود. زن در عصرآهن بیشتر در قالب الهه باروری و خدابانویی پیوند و زایش دیده می‌شود و سرسنجاق‌ها بیشترین داده‌هایی هستند که این نقش‌مایه زن بر روی آن‌ها حک شده است. در دوران معاصر این کهن‌الگو با تغییراتی همچنان در میان مردم بومی در قالب‌های از جمله باروری قابل ‌مشاهده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پیوند درفش کاویان با زایجۀ کیهان</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5591.html</link>
      <description>در این جستار، به فرضیۀ پیوند &amp;amp;laquo;درفش کاویانی&amp;amp;raquo; با &amp;amp;laquo;زایچه&amp;amp;raquo;های نجومی پرداخته می‌شود؛ پیوندی که نقشِ اخترشناختی فریدون را در سنت‌های اسطوره‌ای و آیینی ایران باستان، نمایان می‌سازد. فرضیۀ اصلی این پژوهش آن است که فریدون، درفش کاویانی را نه صرفاً به عنوان فال نیک و خوش‌یمنی، بلکه به عنوان زایچه‌ای به‌کار می‌گیرد؛ که در آن، سرنوشت پادشاهی خویش و ضحاک را پیش‌گویی می‌کند. همانندی‌های بصری میان &amp;amp;laquo;زایچه&amp;amp;raquo;های نجومی و &amp;amp;laquo;درفش کاویانی&amp;amp;raquo; فراتر از یک تصادف ساده‌اند و این فرضیه را تقویت می‌کند که درفش کاویانی در سنت‌های ایران باستان، نه تنها نماد قیام و پیروزی، بلکه تجسمی از نظم کیهانی و زایچۀ مقدس بوده است. هدف این تحقیق، بازشناسی لایه‌های کیهان‌شناختی درفش کاویانی و تبیینِ پیوند آن با نگرش نجومی و تقدیری ایران است.این پژوهش با رویکرد میان‌رشته‌ای و روش توصیفی&amp;amp;ndash;تحلیلی و تطبیقی انجام شده است. منابع اسطوره‌ای، دینی و تصویری مربوط به درفش کاویانی و زایجه، گردآوری و تحلیل شده‌اند، تا همانندی‌های ساختاری و نمادین آن‌ها شناسایی شود. یافته‌ها بیانگر آن است که ساختار ستاره‌گون و چلیپاییِ درفش کاویانی با طرح ضربدری-چلیپاییِ زایچه، هم‌خوانی دارد و از پیوندی اخترشناختی در پیدایش این نماد خبر می‌دهد. همانندی در محور مرکزی، نظم شعاعی و تقسیم‌بندی دوازده‌گانه، همراه با شواهد متنی دربارۀ نقش فریدون به‌ عنوان شاه و ستاره‌شناس، نشان می‌دهد که درفش کاویانی بازتابی نمادین از زایچۀ کیهان و تجلی فرّه ایزدی او بوده است. افزون بر این فریدون نقش تعیین‌کننده‌ای در سامان‌دهی این نمادها داشته و کنش‌هایش بر مبنای نظم نجومی انجام می‌گرفته است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی موجودات باستانی در باورهای اساطیری هرمزگان</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5608.html</link>
      <description>باورهای عامیانه به عنوان علم انسان های نخستین یکی از گونه های اساطیر است که امروزه پژوهشگران داخلی و بین المللی آن را اساطیر زنده می نامند و آن باورها نشان از مردمی کهن دارد که در مورد رویدادها فکرکرده و برای مجهولات ذهن خود در خصوص چیستی پدیده ها، داستان ساخته، برایش آئین اجرا و خودشان آن داستان را باور کرده و اشاعه داده اند، وجود باورهای عامیانه، در یک منطقه، ما را به دیرینگی تمدنی کهن و عظیم سوق می دهد، باورهای عامیانه جدا ازنشان دهنده وجود تمدن در یک منطقه، به عنوان یکی از ژانرهای اساسی فرهنگ عامه و فولکلور ملت هاست که به مرور زمان مقبول ذهن جمعی توده های مردم واقع شده است ، باورهای عامیانه به هر طریق که به دست ما رسیده، نشان از فکر و علم نیاکان بدوی ماست که نسبت به پدیده ها ، بی تفاوت نبوده و مشکلات و مصائب را با دانش آن زمان خود که جنبه علمی نداشته ، تجزیه و تحلیل کرده و برایش داستانی ساخته اند که بعدها همان داستان اساطیر شده، از این جهت ما امروزه هر باوری که با دانش امروزی قابل تطبیق علمی نباشد را اساطیر زنده می نامیم چرا که آن باور پدیده ای باستانی را روایت می کند.استان هرمزگان به دلیل موقعیت جغرافیایی ویژه و تنوع فرهنگی، دارای گنجینه ای غنی از باورها و افسانه های اساطیری است. این پژوهش به بررسی و تحلیل موجودات اساطیری در فرهنگ عامه هرمزگان می پردازد</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبارشناسی نو‌مزدکیسم و جریان‌های شبه‌مزدکی در ایران پس از اسلام: بازبینی انتقادی منابع و بازشناسی محورها</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5593.html</link>
      <description>مقالة حاضر، در یک بررسی انتقادی که به تداوم و تطور اندیشه‌های مزدکی در قالب جنبش‌های دینی‌سیاسی ایران پس از اسلام می‌پردازد، می‌کوشد با رویکرد تاریخی‌تبارشناختی نشان دهد کدام‌یک از فرقه‌های منسوب به اندیشه‌های مزدک می‌تواند &amp;amp;laquo;نومزدکی واقعی&amp;amp;raquo; (وارثان اندیشه‌های مزدکی) و کدام‌یک در ردة گروه‌های &amp;amp;laquo;شبه‌مزدکی&amp;amp;raquo; (جریان‌های متأثر از اندیشه‌های مزدکی) طبقه‌بندی شود. این مطالعه همچنین با تحلیل جنبش‌های کلیدی چون خداشیه، جناحیه، به‌آفریدیه، ابومسلمیه، سنباد، استاد سیس، سپیدجامگان و خرم‌دینان نشان می‌دهد که اصطلاح &amp;amp;laquo;نومزدکیسم&amp;amp;raquo; همة این طیف‌های گوناگون را در بر نمی‌گیرد. خرم‌دینان ادامه دهندۀ آموزه‌های بنیادین (تناسخ، حلول، اباحه‌گری) و بازآفرینشگرِ برخی اندیشه‌های مزدکی هستند در حالی که جنبش‌هایی مانند به‌آفریدیه و جناحیه به ترتیب ریشه در دیانت زرتشتی و غلو شیعی داشتند و به اشتباه در آن دسته جای گرفته بوده‌اند. جنبش ابومسلمیه به عنوان پدیده‌ای شبه‌مزدکی شناسایی می‌شود که از &amp;amp;laquo;خاطرۀ انقلابی&amp;amp;raquo; مزدک به صورت راهبردی بهره برده است. نوآوری این پژوهش در ارائۀ یک چارچوب تحلیلی برای تمایز میان این جنبش‌ها و عبور از برچسب‌های کلی منابع کلاسیک است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل اندیشة تقدیرباوری در شهنشاهنامه عنوان نگار ( با نگاهی به مبانی اندیشههای فلسفی وکلامی)</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5642.html</link>
      <description>این پژوهش دیدگاه‌های سرنوشت‌باورانة عنوان‌نگار را در اثر حماسی-تاریخی شهنشاه‌نامه تحلیل می‌کند. این اثر، تاریخ عصر قاجار را بازمی‌نماید و تقدیر را در پیروزی‌ها، شکست‌ها، مرگ و فرّه ایزدی توضیح می‌دهد. روش این جستار متن‌پژوهی است و با تکیه بر تحلیل و تفسیر محتوای کیفی از اسناد تاریخی و کتابخانه‌ای مرتبط بهره می‌برد. یافته‌ها نشان می‌دهد عنوان‌نگار در پرتو آموزه‌های دینی و سنت‌های باستانی، تقدیر را به عنوان ارادة الهی، امری محتوم، محدودکننده عقل و غالب بر تلاش انسانی می‌نگرد. تحلیل نمونه‌های شعری او نشان‌می‌دهد در حیطة فلسفی، عنوان‌نگار به نظام احسن ابن سینا توجه ویژه‌ای دارد. شاعر در نگرش به تقدیر به اندیشه کلامی اشاعره نیز نزدیک می‌شود و ضمن توجه به شاهنامة فردوسی رویکرد مستقل و فلسفی-کلامی خود را نسبت به تقدیر، بیان‌می‌کند. هم‌چنین تقدیرگرایی علاوه بر کارکرد فلسفی، مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی قاجاریان را نیز تأمین می‌کند.این مطالعه هم‌چنین جایگاه تلفیقی عناصر دینی، فلسفی و حماسی را در ادبیات سیاسی ایران برجسته می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تصویرشناسی زنان ایرانی در سفرنامه کارلا سرنا</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5594.html</link>
      <description>چکیدهزمینه/هدف: تصویرشناسی یکی از شاخه‌های ادبیات تطبیقی است که به بررسی بازتاب فرهنگ ملی در ادبیات دیگر یا نمایش فرهنگ‌های بیگانه در آثار ملی می‌پردازد. سفرنامه‌ها یکی از ژانرهای ادبی و از منابع ارزشمند برای شناسایی نگاه &amp;amp;laquo;دیگری&amp;amp;raquo; به &amp;amp;laquo;خود&amp;amp;raquo; هستند و از منابع مهم شناخت هویت و فرهنگ یک جامعه در دوره‌های گوناگون تاریخی از دیدگاه بیگانگان به شمار می‌روند. در این میان سفرنامه‌هایی که توسط اروپاییان و در عصر قاجار نوشته شده‌اند، از اهمیت بسزایی برخوردار هستند. هدف ما در این مقاله شناسایی تصاویر زنان ایرانی در سفرنامۀ کارلا سرنا براساس دانش تصویرشناسی است.روش/رویکرد: این پژوهش از منظر فضای پژوهش کتابخانه‌ای و از منظر رویکرد تحقیقی توصیفی-تحلیلی است. به این منظور نخست تصاویر موجود از زنان ایرانی را به دقت استخراج و در چهار دستۀ پوشش ظاهری، آرایش و معیارهای زیبایی، سرگرمی‌ها و فعالیت‌های درونی، روابط خانوادگی و رقابت‌های درونی، محدودیت‌ها و مرزبندی‌های اجتماعی قرار دادیم و نگرش ارزش‌گذارانه و دلایل آن را براساس نشانه‌های درون متنی مشخص کردیم.یافته/نتایج: نتیجۀ پژوهش از این قرار است که غالب تصاویر بار معنایی منفی دارند. دلیل این نگرش منفی را می‌توان در ذهنیت اروپا محور نویسنده، پیش‌فرض‌های فرهنگی وی و رویکرد اگزوتیک و فرادستانه او دانست، که سبب شده است بسیاری از رفتارها، مناسبات اجتماعی، و سنت‌های ایرانی از منظر او غیرعادی، عجیب و حقیر به نظر برسند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل ویژگی‌های ساختاری افسانه‌های کهن ایرانی از منظر ظرفیت‌های پویانمایی (چگونگی تطبیق متن با تصویر بر بنیاد نظریۀ اقتباس لیندا هاچن)</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_4721.html</link>
      <description>با توجّه به نامناسب بودن اکثر افسانه‌ها برای اقتباس وفادارانه و روایت عین به عین ماجراها و حوادث و نیز دشوار بودن و تخصّصی بودن انتخاب افسانه‌هایی با تمام ویژگی‌های دراماتیک مورد نیاز، آشنایی نویسندگان با شیوه‌های تبدیل افسانه به انیمیشن ضروری می‌نماید در این میان، نظریه‌های مدرن اقتباس با تغییر معنای اقتباس وفادارانه که در تحقیقات کلاسیک مطرح بود با تأکید بر تفاوت‌های ذاتی دو رسانۀ متنی و تصویری، منجر به کشف تفاوت‌ها از یک اشتراک نخستین شده‌اند. لیندا هاچن، نظریه پرداز جدید حوزۀ پست مدرنیسم در ادبیات است که با نگاه‌های پسا‌ساختگرا و کنار گذاشتن ویژگی‌های درک سنتی و وفادارانه از اقتباس، گفتمان‌های جدیدی را از اقتباس ارائه می‌کند. با توجّه به آنچه بیان شد، این مقاله با مبنا قرار دادن نظریۀ اقتباس لیندا هاچن تلاش می‌کند از منظر ظرفیت‌های پویانمایی، با بررسی و تحلیل تطبیقی ویژگی‌های ساختاری و عناصر دراماتیک افسانه‌های ایرانی، شاخص‌ها و راهکارهایی برای تبدیل افسانه به انیمیشن ارائه دهد. برای رسیدن به این هدف، بر اساس یافته‌های پژوهش، فیلمنامۀ انیمیشن &amp;amp;laquo;کمالا و شفانون&amp;amp;raquo;، با اقتباس از افسانه و نمایشنامۀ &amp;amp;laquo;کمالا و شفانون&amp;amp;raquo;، بر اساس ساختار سه‌پرده‌ای فیلمنامه‌نویسی انیمیشن نگارش یافته و عناصر دراماتیک موجود در آن با رویکرد تطبیقی تحلیل و بررسی می‌شود. ویژگی‌های یافت شده برای هر یک از عناصردراماتیک، حاصل استنباط و تحلیل کاربردی عناصر اساسی دراماتیک یعنی موضوع، درون‌مایه ،طرح، شخصیت، گفت‌و‌گو، کنش و کشمکش می‌باشد. بر اساس یافته‌های پژوهش، تحلیل متن افسانه و یافتن ویژگی‌های تصویری و جنبه‌های مختلف دراماتیک آن همراه با شناخت نقاط قوّت و ضعف افسانه‌ها،</description>
    </item>
    <item>
      <title>بینامتنیت و تطور مفهوم «عشق» در متون عرفانی مکتب کشف و شهود بر مبنای نظریه ژرار ژنت (با تکیه بر سوانح العشاق، لوایح، لمعات و لوامع و لوایح)</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5595.html</link>
      <description>زمینه / هدف: پژوهش حاضر تلاش دارد با استفاده از رویکرد بینامتنیت، چگونگی تأثیرپذیری متون عرفانی در مکتب کشف وشهود از یکدیگر و روند تغییرات معنایی مفهوم &amp;amp;laquo;عشق&amp;amp;raquo; را بررسی کند. این پژوهش متون برگزیده را بر مبنای نظریة بینامتنی ژنت که به سه گونه آشکارا تعمّدی، پنهان تعمدّی و ضمنی تقسیم شده، مورد بررسی قرار داده است. روش / رویکرد: در این پژوهش از روش‌ مقایسه‌ای و تحلیل متنی بهره گرفته شده و نظریه‌های بینامتنیت و تطور مفاهیم به عنوان چارچوب نظری پژوهش در نظر گرفته شده است.یافته‌ها / نتایج: یافته‌ها نشان می‌دهد که چگونه سنت‌های فکری و عرفانی از طریق تعامل متون، به تحول معنایی عشق کمک کرده‌اند. احمد غزالی عشق را به عنوان نیرویی الهی و مستقل از عقل معرفی می‌کند؛ در حالی‌که عین‌القضات بر جنبه‌های دیالکتیکی عشق و وصال تأکید دارد. فخرالدین عراقی با زبانی شاعرانه‌تر، عشق را به‌عنوان رمز وصال حق مطرح می‌کند و جامی ضمن تداوم سنت عرفانی، نگاهی نسبتاً نظام‌مندتر به این مفهوم دارد. تحلیل نمونه‌های متنی نشان می‌دهد که چگونه این دیدگاه‌ها در ساختار روایت، بیان استعاری و نمادین و تصویرسازی تجلی یافته‌اند. پیوند بینامتنی چهار اثر عرفانی بیانگر تداوم سنت‌های عرفانی است. غزالی در سوانح‌العشاق بر تفکیک عشق حقیقی و مجازی تأکید کرد. این نگرش بعدها در آثار عین‌القضات با رویکردی شهودی تعمیق یافت. عراقی در لمعات عشق را با وحدت وجود پیوند داده و مفهوم جمال را وارد گفتمان عشق عرفانی کرد. جامی دیدگاهی فلسفی‌تر از عشق ارائه داد و آن را به جوهر هستی تعبیر نمود.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تأمّلی بینامتنی و بیش متنی بر بازتاب غزل حافظ شیرازی در غزل ابن حسام خوسفی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5604.html</link>
      <description>نگریستنِ نظام‌مند به مکالمۀ میان متن‌ها و ارائه نظریه‌هایی پیرامون شکل‌های ارتباط آن‌ها با یکدیگر که نهایتاً به نظریه‌‌های &amp;amp;laquo;بینامتنیّت&amp;amp;raquo;(intertextuality) ژولیا کریستوا و &amp;amp;laquo;ترامتنیّت&amp;amp;raquo;(transtextuality) ژراژ ژنت رسید، زمینۀ آن را فراهم آورد که شکل‌های بازآفرینی آثار ادبی فارسی و تأثیرگذاری‌های-شان بر و تأثیرپذیری‌های‌شان از یکدیگر نیز در چارچوب این نظریه‌های نوین به طور روش‌مند واکاوی گردد. این مسئله از جمله زیر سؤال بردنِ اقتدار نویسنده در تعیین معنای یگانۀ متن و کنشگری خواننده در فرایند معناآفرینی را در پی داشته‌است. در سنّت بلاغی اسلامی-ایرانی البته نشانه‌هایی از توجّه به ارتباط میان متن‌ها در قالب استشهاد، اقتباس، استقبال، سرقات، تضمین، جواب، نظیره، نقیضه، تلمیح، تعریض و ... وجود داشته‌است و اشعار شاعران به انحای گوناگون با یکدیگر وارد تعامل شده‌اند. برای نمونه در غزل ابن حسام خوسفی(ف.875 ﻫ.ق)، شاعر نام‌آورِ آیینی سدۀ نهم هجری، نشانه‌هایی بر تأثیرپذیری از غزل حافظ شیرازی(ف.792 ﻫ.ق) به چشم می‌آید که می‌برازید با دستمایه قرار دادن نظریه‌های بینامتنی(intertextual) و بیش‌متنی(hypertextual) به شکلی روش‌مند بررسی شود. بدین منظور و از جمله با هدف راه بردن به شیوه‌های بازتولید غزل حافظ در غزل ابن حسام، جستار پیش رو چونان پژوهشی توسعه‌ای، مبتنی بر منابع کتابخانه‌ای و به روش توصیفی- تحلیلی فراهم آمده‌است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>«تجلی» در شعر حافظ و نسبت آن با جهان‌بینی مزدایی و آموزه‌های اسلامی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5596.html</link>
      <description>منظومه فکری و معرفتی شعر حافظ، برآمده از ابعاد فکری و فرهنگی جامعه ایرانی و مراحل گوناگون تاریخی و تمدنی آن بوده است. یکی از این بعدها که حافظ در خلق اشعار خویش از آن بهره گرفته &amp;amp;laquo;تجلی&amp;amp;raquo; است. حافظ از زمره معدود شاعرانی است که این مفهوم را به شکلی بسیط در دیوانش وارد نموده و مظاهر آن را در خدمت فضای حسی و ذهنی اشعارش قرار داده است. در این میان &amp;amp;laquo;تجلی&amp;amp;raquo; در شعر حافظ و نسبت آن با جهان‌بینی مزدیسنایی و آموزه‌های اسلامی موضوع قابل درنگی است که کمتر به آن پرداخته شده است. ازاین‌رو این جستار، با روشی توصیفی - تحلیلی، مفهوم &amp;amp;laquo;تجلی&amp;amp;raquo; در شعر حافظ و نسبت آن با جهان‌بینی مزدایی و جهان‌بینی اسلامی را در کانون توجه خود قرار داده است. یافته‌ها نشان می‌دهند که: تجلی در شعر حافظ با اثرپذیری از آموزه‌های اسلامی و عرفانی، در اشکال تجلی علمی یا ذاتی، نظیر: عالم الست، اعیان ثابته و تجلی وجودی ـ اعم از تجلی ذات حق در مراتب هستی، طبیعت و موجودات‌ـ در پیوندی نزدیک با جهان‌بینی مزدایی و مفاهیم و مصادیقی چون: اتصاف فروهرها به عالم مینوی، موضوعیت داشتن میثاق در اوستا، ظهور و بروز یافته است. امری که حافظ با وقوف به پیشینه و ظرفیت‌های معنایی آن، تلاقی و هم‌نشینی جهانی بینی ایرانی و اسلامی را به شکلی مانا و ظریف در اشعارش ثبت نموده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نظیره‌گویی‌های فارسی‌سرایان امپراتوری عثمانی از حافظ شیرازی</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5605.html</link>
      <description>نظیره‌گویی به‌عنوان صنعت‌ ادبی کارآمد همواره در درازنای حیات نویسندگی موردتوجه نویسندگان و شاعران یک سرزمین بوده‌است. خواجه‌حافظ‌شیرازی، شاعر پرآوازة ایرانی، صیت و آوازه اشعارش علاوه بر اینکه در سرزمین خود مورد توجه عام و اهل فن قرارگرفته، توانسته‌است شهرت شعری خودش را سه‌اسبه به دیگرسرزمین‌ها نیز برساندوتأثیراتی فراملّی داشته‌باشد.‌ امپراتوری عثمانی یکی از آن سرزمین‌هایی‌است که دولت‌مردان خوش‌طبع و شاعران و نویسندگان خوش‌ذوق، آغوشِ استقبال را برای حافظ و اشعارش بازکردند. آن‌ها سروده‌های این شاعر ایرانی را علاوه‌بر تأثیرپذیری در بخش مضامین از بُعد فن دانش و زیبایی‌شناسی شعر نیز آگاهانه که بیشتر از باب تعمّد و تفاخر بود به‌مانند یک دایره‌المعارف بزرگ شعرسرایی در مقابل دیدگان خود قرارداده‌اند و نظیره‌گویی یا همانندسرایی کرده‌اند.پژوهشگران این سطور با دسترسی به منابع موجود در این زمینه، به روش توصیفی-تحلیلی و مطالعة کتابخانه‌ای، به بررسی کمیت و کیفیت تعدادی از نظیره‌گویی‌های پارسی‌سرایان عثمانی بر شعر حافظ پرداخته‌اند تا بیش از پیش به نفوذ ارزشمند زبان و ادب فارسی به خصوص شعر حافظ در سرزمین پهناور عثمانی پی برده شود.بررسی مؤلفه‌های موجود در این زمینه نشان می‌دهد که بیشتر پارسی‌سرایان عثمانی در غالب سروده‌های خود دست به ابتکاراتی نزده بلکه با اتکا به مباحث بلاغی و دستوری به خصوص بهره‌مندی از محور جانشینی و همنشینی واژگان در کلام به طبع‌آزمایی پرداخته‌‌اند ولی تعدادی هرچند اندک از سرایندگان عثمانی با آشنایی بیشتر با شعر و ادب ایرانی در قالب‌های مختلف با زبان و بیانی شورانگیز هنرمندانه به استقبال حافظ شیرازی رفته‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی مولفه‌های حکومت‌مندی مدرن در اندیشه سیاسی آخوندزاده</title>
      <link>https://jis.uk.ac.ir/article_5606.html</link>
      <description>در اواسط دوره قاجار، در پی شکست ایران از روسیه، قشر فرهیخته ایران در پی جستجوی کشف علل عقب‌ماندگی کشور و شکست آن از روسیه بودند. روشنفکران ایرانی در چالش با ساختار قدرت، بیشتر دغدغه قانون، حقوق اساسی و استقرار حکومت مشروطه را داشتند. در این راستا، در زمان ناصرالدین شاه، اقتدار ایلی در مواجهه با دنیای جدید و با ورود مفاهیمی چون قانون، حقوق شهروندی، آزادیخواهی و.... دچار تزلزل شد و مفاهیمی از فرهنگ سیاسی سنتی ایران، هم‌چون آمریت و اطاعت، قداست قدرت و نقدناپذیری و... از سوی روشنفکران ایرانی به چالش گرفته شد. یکی از این روشنفکران آخوندزاده است. او به ضرورت ایجاد تحول سیاسی، برای تغییرات فرهنگی و اقتصادی پی برده و به دنبال روشنگری و اصلاحات سیاسی برآمده و با مقایسه جامعه ایران با جوامع غربی، به بررسی علل عقب‌ماندگی جامعه ایران پرداخت. این پژوهش، با روش توصیفی تحلیلی و بر مبنای استخراج داده‌ها از رسائل اصلی آخوندزاده، درصدد است؛ تا به تبیین و توضیح مولفه‌های حکومت‌مندی مدرن در اندیشه سیاسی آخوندزاده بپردازد. دستاورد نوشتار حاضر آن است که آخوندزاده راه‌حل بیرون‌آمدن از عقب‌ماندگی ایران را در پایبندی به حکومت سلطنتی، پیروی از اندیشه آزادی‌خواهی و حکومت قانون و پذیرش نظام حکومتی مدرن می‌دانست.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
